خانه / هفته نامه همراز / مقالات و مطالب / از مولانا تا فرانکل؛ سفری در قلمرو اندیشه

از مولانا تا فرانکل؛ سفری در قلمرو اندیشه

مسعود صالحی

صحبت از مثبت‌اندیشی است و در حقیقت ذهن و نگرش، همه هم‌راستا و هم‌معنا هستند. پیش از پرداختن به مثبت و منفی بودن این داستان و این نگرش، ابتدا آگاه باشیم که اساساً نگرش برابر است با همان افکار ما یا اندیشۀ ما و به عبارتی ذهن ما؛ یعنی آنچه از ذهن ما می‌گذرد یا به آن فکر می‌کنیم، همان نگرش ما را تشکیل می‌دهد.

در حقیقت وقتی با خودمان فکر می‌کنیم، به مثابۀ این است که آرام حرف می‌زنیم، یا وقتی حرف می‌زنیم، داریم بلندبلند فکر می‌کنیم. در اینجا آن تفکر و پندار ما به گفتارمان وصل می‌شود و یکپارچه می شود.

لازم به ذکر است که نگرش یا همان تفکر ما، موتور محرکۀ ما برای رسیدن به مقصد در زندگی است. ما آن‌گونه که فکر کنیم، آن‌گونه که طرح بریزیم و آن‌گونه که نگرش‌مان باشد، مسیرمان به همان سو کشیده می‌شود. یک حالت مغناطیسی یا علت و معلولی در کار است که همان‌گونه که فکر می‌کنیم، همان‌گونه اتفاقات برایمان رقم خواهد خورد.

حال گفته می‌شود که مثبت فکر کنیم، به یافته‌ها و مقصد مثبت می‌رسیم؛ به عبارتی هم‌سو با اتفاقات مثبت و سرنوشت نیک خواهیم شد، و چنانچه منفی‌نگر باشیم، نتیجه و محصول برایمان منفی خواهد بود.

قدما تأکید داشتند که «نفوس بد نزنید»، زیرا معتقد بودند که با این کار، اتفاقات ناثواب و منفی را به دست خود فرا می‌خوانیم. اگر مثبت‌اندیش باشید یا روحیۀ مثبت داشته باشید، اتفاقات و مسائلی که پیش می‌آید بیشتر جنبۀ مثبت دارد، و بالعکس، منفی هم به همان ترتیب.

مولانا و فرانکل

بنابراین یک تغییر نگرش کوچک در ما می‌تواند منجر به یک نتیجۀ قابل‌توجه در روند زندگی و سرنوشت ما شود. اینجاست که معلم بزرگ، زردشت، در ابتدای مانیفست سه‌گانۀ خود به «پندار نیک» یعنی زیبا اندیشیدن توصیه می‌کند؛ و حضرت مولانا می‌فرماید: «ای برادر تو همان اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای.» یعنی اساساً کل وجود ما همان اندیشه است، همان نگرش و نگاه ماست؛ مابقی که فیزیک و جسد ماست، همان رگ و خون و عضله و امثالهم است.

 افرادی که حشرونشر دارید، عاملی می‌شوید که روند ذهنی و تفکراتتان نیز به آن سمت و سو شکل گرفته و به همان سبک و سیاق درآید. در روانشناسی گفته می‌شود که نگاه و نگرش یا همان تفکرات شما، برآیند پنج نفر اطرافتان خواهد بود. به عبارتی نگرش و اندیشه‌های شما به شکل پنج نفر از دوستان و نزدیکان دائمی‌تان درخواهد آمد.

آمریکایی‌ها خیلی ساده می‌گویند: «بگو رفیقت کیست تا بگویم تو که هستی.» پس به طور خلاصه، وقتی بدانیم که ذهن و نگرش ما چقدر ارزشمند است و چه نقشی در روند زندگی و سرنوشت ما دارد (که البتّه دین ما نیز یک ساعت فکر کردن — نه پچ‌پچه‌های ذهنی و نشخوارهای فکری — یا همان اندیشۀ عمیق همراه با فلسفه و خودشناسی را معادل هفتاد سال عبادت اعتبار می‌بخشد).

 حال برگردیم به اهمیت نگرش در کتاب «بزرگ‌ترین درس‌های زندگی» نوشتۀ آقای «هال اربن». او می‌گوید: «زمانی که من در دانشگاه استنفورد دانشجو بودم، تحقیقات وسیعی در دانشگاه هاروارد انجام شد و نتیجۀ این تحقیقات این بود که موفقیت‌های ما معلول دو عامل یا دو دسته عوامل است:

اول نگرش یا اندیشه و افکارمان، و دوم توانایی و توانمندی‌هایمان.» توانایی و توانمندی‌ها مثل هوش، تحصیلات، استعدادهای خاصی که درون ما هست و شانس و اقبال و مواردی از این دست که توانایی و توانمندی ما را شکل می‌دهند، در سوی مخالف نگرش ما هستند.

نتیجۀ تحقیقات هاروارد می‌گوید که در تعیین سرنوشت و زندگی ما، هشتاد و پنج درصد نقش، سهم نگرش و اندیشه‌های ماست و پانزده درصد دیگر مربوط به توانایی‌ها و توانمندی‌های ماست. اینجا اهمیت ذهن و اندیشه دوچندان آشکار می‌شود.

با توجه به جمیع جهات، سه راهکار برای بهبود در فکر کردن و اندیشیدن و نگاه و نگرش ما پیشنهاد می‌شود:

اول اینکه با ذهن باز فکر کنید. با ذهن باز فکر کردن آن‌جا اهمیت دارد که اگر ذهن ما از پیش قضاوت یا داوری کند و با مسائل و تفکراتی که در ذهن ما نهادینه و رسوب‌گذاری شده، بسته و غیرمنعطف جهت‌گیری داشته باشد، دیگر این ذهن آمادگی پذیرش هیچ فکر و اندیشه و مطلب جدیدی را نخواهد داشت.

لذا توصیه می‌شود که ذهن را خالی کنید و باز کنید و هیچ گارد و دفاعی نسبت به مفاهیم، موضوعات و یافته‌های جدید نداشته باشید. ذهن باز و بکر در مواجهه با مطالب و مفاهیم و مقولات جدید پیوسته آمادۀ یادگیری و پویایی خواهد بود.

در دومین مورد گفته شده که «برای خودتان فکر کنید». این مهم است که ما اجازه ندهیم زندگی آن کاری را که می‌خواهد با ما بکند و با شرایط و آنچه که جاری و ساری است، ما را شکل بدهد. توصیه می‌کند که شما مستقل برای خودتان فکر کنید. زمانی که اندوختۀ ذهنی‌مان غنی شود، قطع به یقین می‌توانیم تغییرات مناسبی در نگاه و فلسفۀ خودمان ایجاد و حداقل در زندگی خودمان پیاده کنیم، حتی اگر در فضاهای دیگر امکان اثرگذاری از ما سلب شود.

نهایتاً توصیۀ آخر مبتنی بر «سازنده‌اندیشیدن» است. سازنده فکر کردن در حقیقت از آن جهت اهمیت پیدا می‌کند که متفکرین عالم و کسانی که در مباحث فلسفی و خودشناسی و نگاه‌ها و در حقیقت ساختار فکری فعالیت می‌کنند، بر این باور بوده و تأکید می‌کنند که در جایی که ایستاده‌ایم و در شرایطی که امروز هستیم، در حقیقت معلول نگرش و تفکرات گذشته‌ی ماست. افکار، نگرش و نگاه ماست که ما را به اینجا رسانده است، و به همین ترتیب کیفیت زندگی آیندۀ ما و مسیری که در آن حرکت می‌کنیم، به طریق اولی معلول ذهن و همان داشته‌های فکری و نگرشی امروز ما خواهد بود.

با درود به روان پاک دکتر «ویکتور فرانکل» روان‌شناس که با مثبت‌اندیشی به اسطوره‌ای نجات‌یافته از اردوگاه «آشویتس» نایل آمد، متن زیر از «جان هونر میلر» تقدیم نگاه زیبایتان می‌شود:«زندگی شما آن‌قدرها تحت تأثیر آنچه زندگی برایتان به ارمغان می‌آورد تعیین نمی‌شود. مهم این است که شما با چه نگرشی در زندگی ظاهر می‌شوید. آن‌قدرها مهم نیست که برایتان چه اتفاقی می‌افتد، مهم این است که ذهن شما از این اتفاقات چه برداشتی می‌کند.»

حتما ببینید

چهارمین جشن بوت‌کمپ‌های همراز و آغاز معرفی و ثبت‌نام دوره پنجم

طنین دانایی در نت‌های تابستان؛ همراز، پلی میان هنر و شخصیت‌سازی تهران، خرداد ۱۴۰۵ — …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *